راستی گفتم که زمستون میریم با هم برف بازی ؟ بعد یه آدم برفی درست میکنیم ؟
بعد تو عاشق اون آدم برفی میشی منو ول میکنی میری پیش اون ؟ بعد صبح میشه
٬ خورشید در ماید آدم برفیت آب میشه ٬ گریه میکنی ٬ چشات پف میکنه . چشماش
رو برمیداری میری گوشهی دیوار میشینی چشماش رو میذاری جلوت نیگاش میکنی
٬ سردت میشه دستت رو میزنی زیر بغلت ٬ نیگاش میکنی میری یه جای دور ٬
چشمات یه کم کوچیک میشه ٬ میری یه جای ساکت و خیلی دور . بعد من میام
بیرون ٬ با دو فنجون قهوهی داغ . میشینم کنارت ٬ قهوه رو میدم بهت ٬ بعد یه جور
قشنگی نیگا میکنی منو ٬ هیچی نمیگی ٬ آروم فنجون رو از دستم میگیری ٬ بعد دو
دستت رو میچشبونی دورش ٬ یه ذره ازش میخوری ٬ یه کم گرم میشی ٬ دوباره منو
یه کوچولو نیگا میکنی ٬ از اونا که چشات کوچولو شده ولی داره برق میزنه ...
هیچی نمیگیم ٬ کنار هم میشینیم و قهوهمون رو آروم آروم میخوریم و به چشمای
آدم برفیه که با هم ساختیم نیگا میکنیم .....!